
تو را فقط با نت سی ویولون می توان درد کشید و فریاد زد
چرا که این حنجره فرسوده و مصموم اسم سین دار تو را سکته می دهد
ماه تابان من تو را چگونه تو بنامم چرا که قبل از من با منی

تو را فقط با نت سی ویولون می توان درد کشید و فریاد زد
چرا که این حنجره فرسوده و مصموم اسم سین دار تو را سکته می دهد
ماه تابان من تو را چگونه تو بنامم چرا که قبل از من با منی


جوانمردا این شعر را چون آینه دان آخر دانی، که آینه را صورتی نیست در خود اما هرکه در او نگاه کند صورت خود تواند دید....«عین القضات همدانی».


ترس و اضطراب که زاده ی انسان بودن است گاه گاه انسان را وادار به سکوت، سکون و گاه گاه انسان را وادار به فرياد کشيدن می کند، فريادی که اثبات انسان بودن است حداقل برای خودمان که احساس می کنيم در پرتگاه مسخ و روزمرگی نفس می کشيم.


ناربانوی زندگیم امید صدقه سر تو، هنوز در رگ های پر خونم جریان دارد. در وجود پر دردم ناربانوی زندگیم سلام.


اين وبلاگ صرفاً کور سوی اميدی است به دهليزهای تاريک زندگی مان که ما را از اجتماع گوسفند وار انسان ها جدا و انگيزه ای همچنان باشد برای غريزه ی عزيز نوشتن، نوشتن و پير شدن، نوشتن و سرزدن به ناخودآگاه چرکين تارخی يمان، نوشتن و احتمالاً آگاه کردن کسانی که هم دردمان هستند.
